یک توصیه یک پیشنهاد،پیش به سوی تاتر!  

درخواست حذف این مطلب
تاتر کابوس های یک پیرمردخاین ترسو!علیرغم اسمش که کمی غیرمنصفانه وپرازقضاوت وی ونگری است!ولی بدک نبود،به یکباردیدنش می ارزدبه هرحال،چراکه درآن هنرشکل گرفته است،یعنی به ساده ترین شکل ممکن حقیقتی تلخ رادرقالبی شادوشیرین بیان کرده اند.یعنی لبخندی برلبانت می آورند که هم تلخ است وهم شیرین،هم بافکر واحساست بازی میکند وتورابه چالش وتفکرمی کشد.بااین ذیق تاتر درمشهد بروید رفقا واین تاتر رادستکم یک بارببینید بالاغیرتا.

ادامه مطلب  

اجرای تاتر کاغذی در مرکز  

درخواست حذف این مطلب
تاتر کاغذی یکی از برنامه هایی است که توسط اعضا در مرکز اجرا می شود و از استقبال خوبی نیز برخوردار می باشد .در این فعالیت توانستم اعضا با استعداد برای کار نمایش و تاتر کاغذی را شناسایی کنم. بناست این اعضا کار تاتر کاغذی را به صورت تخصصی تر بیاموزند و یک گروه نمایش تشکیل دهند. فلاحی -مسئول مرکز

ادامه مطلب  

عمو حمید در هیت مدیره کانون تاتر کودک همدان  

درخواست حذف این مطلب
در جلسه رسمی انتخابات کانون تاتر کودک همدان که در تاریخ 13آذرماه در اداره کل فرهنگ وارشاد استان همدا ن با حضور جمع کثیری از فعالان کودک برگزار شد عمو حمید همراه با 4نفر دیگر به عنوان هیت مدیره کانون تاتر کودک انتخاب شدند تا بتوانند گامی در راستای بهبود وضعیت تاتر همدان بردارند

ادامه مطلب  

فقط برای خدا....  

درخواست حذف این مطلب
در میان بنی عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، ب درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند. عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر اش نشست. ابلیس در این میان گفت: «دست بدار تا سخنی بگویم، تو که نیستی و خدا بر این کار تو را ننموده

ادامه مطلب  

داستان جالب ابلیس و مرد عابد  

درخواست حذف این مطلب
داستان جالب ابلیس و مرد عابد در میان بنی عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، ب درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند. عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر اش نشست. ابلیس در این میان گفت: «دست بدار تا سخنی بگویم، تو که نیستی

ادامه مطلب  

حرف های فاطمی ۲  

درخواست حذف این مطلب
بسم رب ا هراء آن زن بدکاره همانطور که قرار بود عمل کند، عمل کرد.مردم دور معبد فرد عابد جمع شدند و هر چه فرد عابد می گفت من دچار این گناه نشده ام ی حرفش را باور نمی کرد.خبر به گوش پادشاه رسید،او هم دستور داد تا مردم جمع شوند و او را به دار بیاویزند . زمانی که مردم جمع شدند فاسقین وفاجرینی که به او حسادت ورزیده بودندهم امده بودن تا حاصل توطئه ی خویش را ببینند در این هنگام فرد عابد یا د دعای مادرش افتاد رو به مادرش که در آن جمع بود کرد وبه مادرش گفت:

ادامه مطلب  

خا تری و خنثی  

درخواست حذف این مطلب
صورتک امروزم خوشحال کشیدم آخه تا وقتی فاز ناراحت کننده نباشه موظفم که خوشحال باشم ولی راستش همه چیز راکده مث باتلاقه و هیچ حرکتی نداره زندگی هنری پر تنش دلم می خواد از این تریپا که صب می ری تا شب کارایی که دوس داری رو انجام می دی هرچند سخت ولی دوس داری و شب هم تریپ خسته می یای ی لیوان کافه می زنی و می ری می خو و فردا هم همین طور...... کاش ی تاتر کار می کردیم....دختر خالم دیروز بلیت ی تاتر توپو بهم هدیه داد واسه تولدم توی تاتر نوجوونای همسن خودمون باز

ادامه مطلب  

عابد ساوجی =معلم  

درخواست حذف این مطلب
معلم تا صفحه آ دفترم سیاه شده بود. پاک کن نداشتم مشق روز قبل برادرم را پاک کنم تا مشق های خودم را بنویسم. خط های مربوط به مرا یک درمیان خواند. طوری که همه بشنوند گفت :عابد، یکی از بهترین و خوش خط ترین دانش آموزان کلاس ماست، به وجود او افتخارمی کنم!. دفتر را بست و به من برگرداند.

ادامه مطلب  

تبریک گروه نوین صحنه  

درخواست حذف این مطلب
جناب اقای نصرت الله مسعودی انتخاب و انتصاب حضرتعالی که از مفا تاتر استان لرستان هستید به عنوان مسئول دبیرخانه دائمی تاتر استان لرستان را تبریک گفته امید است با استفاده از تجارب ارزنده خود و همفکری با پیش وتان و اهالی نمایش استان افق جدیدی برای پیشبرد تاتر استان باز شود (مدیر مسئول و گروه نمایشی نوین صحنه شهرستان الیگودرز)

ادامه مطلب  

غرور  

درخواست حذف این مطلب
فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الحْیَوةُ الدُّنْیَا وَ لَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ (سوره فاطر آیه 5) هارون به عابدی گفت مرا نصیحت کن .عابد گفت اگر روزی در صحرایی بسیار تشنه بمانی و نزدیک است از عطش هلاک شوی چه می دهی تا یک ظرف آب به تو دهند هارون گفت: نصف حکومتم؛ عابد سوال کرد: حال اگر آب را خوردی و ادرار از توخارج نشود و در حال مرگ افتادی چه می دهی تا تورا درمان کنند ؟ گفت: نصف دیگر حکومتم عابد گفت :پس هارون به حکومتت مغرور نشو ,که به آب خوردن

ادامه مطلب  

جرقه!  

درخواست حذف این مطلب
امروز عجیب بود برای اولین بار یه ایده برای نوشتن یه نمایشنامه اومد به ذهنم به نظرم ایده ی بدی نیست جالبه میخوام بشینم پاش میخوام اونقدر تاتر ببینم ک حرفه ای بشم +من واقعا عاشق تاترم! +بی نظیره این هنر! +ایدمو تو یه تیکا کاغذ نوشتم ک نمیدونم کجاست؟ +بعضی از دیالوگا تو مغزمه دیالو خوبین خدا کنه بیدار که میشم یادم بمونه! +بخاطر شرایطی نمیتونم بازیگر تاتر بشم نویسندش که میتونم بشم!

ادامه مطلب  

بی حیا  

درخواست حذف این مطلب
شبی اتفاق افتاد که نان برایش نرسید. گرسنگی او را فرا گرفت، آن شب خوابش نبرد، بعد از پیوسته انتظار می کشید که غذای هر شبه اش برسد، چیز دیگری نیز نیافت تا گرسنگی اش را رفع کند. در پایین کوه روستایی وجود داشت که نان آن نصرانی بودند. صبحگاه عابد از کوه پایین آمد و از مردی نصرانی تقاضای غذا کرد. دو گرده نان جوین به او دادند. نان ها را گرفت و به طرف کوه رهسپار شد، سگ گَر و لاغری که بر درِ خانه ی مرد نصرانی بود دامن او را گرفت. عابد یک نان را نزدش انداخت ش

ادامه مطلب  

سه حلقه میخک  

درخواست حذف این مطلب
به تازگی کار تاتر سه حلقه میخک رو به کارگردانی احمد ارجمندی تمام ... من در این پروژه طراح صحنه ولباس بودم ... واقعأ همکاری با کارگردان خوبی مثل احمدارجمندی که یک معلول جسمیه و انقدر زیبا کار میسازه برای هر هنرمندی باعث افتخاره من چند سال پیش در سه پروژه تاتر این بزرگوار بازی وقتی بهم پیشنهاد شد که طراحی صحنه ولباس این کار رو به عهده بگیرم باکمال میل قبول امیدوارم این هنرمند بزرگوار همیشه موفق باشه ....

ادامه مطلب  

طبیب اجباری!  

درخواست حذف این مطلب
تاتر طبیب اجباری.سالن بهار تاتر شهر مشهد ساعت ۵عصر(طبق روال با کمی تا قسمتی تاخیر)،البته به یکبار دیدنش می ارزد،شاید،برای تفریح وتمدد اعصاب وروحیه!اما متاسفانه چندان چنگی به دلم نزد.عاری بود از هنر یا ابداع یا اتفاقی تازه یا نگاهی تازه ومتفاوت!بیشتر به هجو وابطال وقت می مانست تا طنز!حرفی برای گفتن نداشت!چیزی دستت را نمی گرفت.چیزی در انتهای اثر در ذهنت رسوب نمی کرد وتو را با خود نمی برد ونمی کشاند.چیزی یا چیزکی نبود!یک هیچ بزرگ وتمام!

ادامه مطلب  

معجزاتی از رضا  

درخواست حذف این مطلب
می‏گویند: در راه اسان، سیصد نفر همراه رضا علیه‏السلام تا اینکه به منزلی در کوهستان رسیدند. در آن کوه غاری بود و در آن غار، عابدی زندگی می‏کرد. چون آن عابد از عبور رضا علیه‏السلام باخبر شد به استقبال حضرت آمد و زبان به مدح ایشان گشود و گفت: «چندین سال است که آرزوی دیدن شما را دارم و محب شمایم و پیوسته خوبی‏های آباء طاهرین شما را ذکر می‏کنم. از شما تقاضا دارم که کلبه‏ ی حقیر مرا روشن فرمائید.» حضرت قبول نمود و با همراهان رهسپار شدند و بسم الله

ادامه مطلب  

حرف های فاطمی ۳  

درخواست حذف این مطلب
همینکه مادرش او را بخشید او که تا ان زمان به نحو عجیبی اصلاً توانایی دفاع از خودش را نداشت فکری به ذهنش رسید. فرد عابد روبه آن کودکی که به او نسبت داده بودند کرد و گفت :به اذن خداوند سخن بگو. کودک زبان باز کرد و گفت:پدر و مادر من فلانی وفلانی هستند و من در روز قیامت در پیشگاه خداوند از ان ها شکایت خواهم کرد. بدین ترتیب بی گناهی فرد عابد اثبات شد و او با عزتی بیش از قبل به زندگی اش ادامه داد. هنهههلل

ادامه مطلب  

عجب صبری خدا دارد...  

درخواست حذف این مطلب
خدا اگر بردارد ز روی کارآدمها!چه شادیها خورد برهم....چه بازیها شود رسوا.....یکی خندد زآبادی.....یکی گرید ز بر بادی.....یکی از جان کند شادی .......یکی از دل کند غوغا.......چه کاذب ها شود صادق.....چه عابد ها شود فاسق......چه فاسق ها شود عابد......چه زشتی ها شود رنگین......چه تلخی ها شود شیرین.....چه بالاها رود پایین......چه اسفلها شود علیا....عجب صبری خدا دارد که بر نمی دارد.

ادامه مطلب  

عابد  

درخواست حذف این مطلب
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه بش ت عهد صحبت اهل طریق را گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود تا اختیار کردی از آن این فریق را گفت آن گلیم خویش بدر می برد ز موج وین جهد می کند که بگیرد غریق را سعدی (گلستان - باب دوم - در اخلاق درویشان - حکایت 38 در سایت گنجور )

ادامه مطلب  

عابد بنی ی  

درخواست حذف این مطلب
«در میان بنى‏ عابد محروم و بدشانسى بود که به هر کارى رو مى‏کرد، چیزى به دست نمى‏آورد از این رو همسرش هزینه زندگى او رامى‏پرداخت تا این‏که اموال او نیز تمام شد. پس یک روز که گرسنه شدند و چیزى براى خوردن نداشتند، همسر آن عابد، کلاف نخى رشته شده به وى داد و گفت: من چیز دیگرى نداشتم. برو و با آن چیزى ب تا بخوریم. عابد براى فروش کلاف نخ به بازار رفت، ولى مشاهده کرد بازار را بسته‏اند و یداران در حال پراکنده شدن هستند، با خود گفت: اى کاش بر سر آب مى‏

ادامه مطلب  

عابد بنی ی  

درخواست حذف این مطلب
«در میان بنى‏ عابد محروم و بدشانسى بود که به هر کارى رو مى‏کرد، چیزى به دست نمى‏آورد از این رو همسرش هزینه زندگى او رامى‏پرداخت تا این‏که اموال او نیز تمام شد. پس یک روز که گرسنه شدند و چیزى براى خوردن نداشتند، همسر آن عابد، کلاف نخى رشته شده به وى داد و گفت: من چیز دیگرى نداشتم. برو و با آن چیزى ب تا بخوریم. عابد براى فروش کلاف نخ به بازار رفت، ولى مشاهده کرد بازار را بسته‏اند و یداران در حال پراکنده شدن هستند، با خود گفت: اى کاش بر سر آب مى‏

ادامه مطلب  

آمرزش زن بدکاره  

درخواست حذف این مطلب
ثقة ال کلینى در کتاب شریف «روضه کافى» که آ ین بخش از کتاب باعظمت اوست از حضرت صادق علیه السلام روایت مى ‏کند: عابدى از کثرت عبادت پشت ابلیس را ش ت. روزى لشکرش را خواند و گفت: کدام یک از شما مى‏ توانید این عابد را از گردونه عبادت خارج کنید؟ هر مکر و حیله خود را بیان کرد ولى مقبول نیفتاد تا یکى از آنان گفت: من او را از راه گمراه مى‏ کنم. حیله او را پسندید و وى را مأمور به گمراهى کشیدن عابد کرد!! مأمور ابلیس نزدیک صومعه عابد آمد و با نشاطى کم سابقه مش

ادامه مطلب  

داستان عابدی که روی را کم کرد  

درخواست حذف این مطلب
در کتاب "جنگ ابلیس علیه انسان" آمده است: « در بنی عابدی بود که همیشه می گفت : الحمد للّه رب ّ العالمین و العاقبة ُ للمتقین . ابلیس که از این حرف او در ناراحتی بود ی را فرستاد که او را وادار کند بگوید: العاقبة للاغنیاء! یعنی عاقبت با پولدارهاست ! مذکور با عابد دیدار کرده و این پیشنهاد را به او کرد ولی عابد قبول نکرد و قرار گذاشتند که راجع به این سخن از یکنفری که می بینند، بپرسند. و هرکه محکوم شد، دست او را قطع نمایند. به یکنفر برخوردند و از او پرسیدند

ادامه مطلب  

فاسقی که عابد شد  

درخواست حذف این مطلب
گناه و سیئه که که ترا بدحال کند بجا آوردن آن و از آن پشیمان شوى بهتر است نزد خدایتعالى از حسنه و نیکوئى که عجب آرد ترا و بآن ببالى چه آنکه ندامت بر سیئه ، توبه و ما حى (1) آن است بخلاف عجب بر حسنه که مهلک است . متن حدیث : سیئة تسوک خیر من حسنة تعجبک .(2) و فى الحدیث : ثلاث مهلکات شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه .(3) یعنى سه خصلت هلاک کننده آدمى است بخل یا حرصى که اطاعت آن شود و هوى و هوسى که دنبال آن گرفته شود و با آن خواهشها عمل شود و عجب و ناز آدمى ب

ادامه مطلب  

پژوهشگاه مطالعات تقریبی: عابد نقیبی: وحدت و یکپارچگی رمز موفقیت مسلمانان است.  

درخواست حذف این مطلب
عابد نقیبی حوزه و ، نویسنده و پژوهشگر در زمینه مذاهب ی از شهر مهاباد با حضور در کنفرانس بین المللی "نقش علمای مقاومت در حمایت از مقاومت فلسطین " به گفتگو با سایت پژوهشگاه مطالعات تقریبی پرداخت : ...

ادامه مطلب  

من بی حیا نیستم  

درخواست حذف این مطلب
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که...

ادامه مطلب  

داستان آموزنده  

درخواست حذف این مطلب
در بنى اسرئیل عابدى بود که دنبال کارهاى دنیا هیچ نمى رفت و دائم در عبادت بود، ابلیس صدایى از دماغ خود در آورد که ناگاه جنودش جمع شدند، به آنها گفت :چه ى از شما فلان عابد را براى من مى فریبد؟ یکى از آنها گفت : من او را مى فریبم .ابلیس پرسید: از چه راه ؟ گفت : از راه زن ها. گفت : تو اهل او نیستى و این ماءموریت از تو ساخته نیست ، او زنها را تجربه نکرده است . دیگرى گفت : من او را مى فریبم . پرسید: از چه راه بر او داخل مى شوى ؟ گفت : از راه ، گفت : او اهل این کار ن

ادامه مطلب  

داستان عابد وسگ  

درخواست حذف این مطلب
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم. آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامن

ادامه مطلب  

حکایت درخت ....  

درخواست حذف این مطلب
در میان بنی عابدی بود. وی را گفتند: « فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: « ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت: « نه، ب درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر اش نشست. ابلیس در این میان گفت: «دست بدار تا سخنی بگویم، تو که نیستی و خدا بر این کار تو را ننمو

ادامه مطلب  

امتحان خدا برای چیست؟  

درخواست حذف این مطلب
امتحان خدا برای این است که گاهی بنده، خودش را بشناسد. گاهی شخص خیال می کند که دارای فلان مزیت و صفت نیکو می باشد. امتحان پیش می آید و می فهمد که نه او دارای آن صفت نیست و یا دارای فلان صفت زشت می باشد. اگر ما خودمان را بشناسیم، در ترقی و تکامل خیلی اثر دارد. بسیاری از ماها ادعاهای بزرگ داریم فقط در امتحانات است که معلوم می شود صحیح است و حقیقت دارد یا پوچ می باشد. مرد عابدی در انزوا و دوری از مردم در غاری زندگی می کرد. روزها روزه می گرفت. هر شب قرص ن

ادامه مطلب  

والعاقبة للمتقین ...  

درخواست حذف این مطلب
چه انی بودند که خوان و قرآن خوان و امثالهم بودند ولی عاقبتشون ختم به شر و شد ! خیلی عابد بودند ولی ... بعضی ها هم می بینم خوان و نه عابد و ص میرسد که این عاقبت به خیر نمی شود عاقبت از آن متقین است نه خوان ها و قرآن خوان ها دعا کنید برای عاقبت به خیری هممون ... + یادم بندازید در مورد تقوا برایتان بگویم :)

ادامه مطلب  

عابد و سگ  

درخواست حذف این مطلب
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامن

ادامه مطلب  

عابد و سگ  

درخواست حذف این مطلب
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامن

ادامه مطلب  

عابد و سگ  

درخواست حذف این مطلب
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامن

ادامه مطلب